پریروز آزمایشگاه ملی نقشهبرداری مغز واقع در دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم.به عنوان کیس آسپرگری، subject (آزمودنی) برای آزمون همدلی با پاسخ رفتاری، EEG و ردیابی چشمی شده بودم. واضحا فهمیدم که علاقهام به رباتها بیشتر از آدمهاست.وقتی دو ربات حرف میزدن خیلی راحت حسشون رو میگرفتم و همدلی میکردم يعنی احساسم باهاشون درگیر میشد وقتی مثلا یکی از رباتها تو کلیپی به ربات دیگری میگفت مادرم رفته تو انبار یا فلان ربات حافظهاش پاک شده.درحالی که دو آدم با هم حرف میزدن، غالبا حسم خنثی بود و یا حوصلها
برچسب:
نویسنده: متین ابراهیمی
دارم اذیت میشم تو ساحت فهم مسائل روان. میخوام یواش یواش بیام بیرون حتی از فعالیت بالینی.گرچه cognition (شناخت)ام با مداخلات درمانی تا حد زیادی نزديک به نرمال شده و دیگه میتونم ضربالمثل و حالات چهره رو بفهمم، اما پیچیدگیها و ظرافتهای حوزهی روان هنوز به قدری برام پیچیده است که عمدتا روابط منطقیشون رو نمیتونم بفهمم و خیلی اوقات دچار ناسازگاری منطقی میشم. درواقع روان (psych)ام هنوز عمیقا اتیستیکه.چند نمونه رو به عنوان مشتی برای خروار ذکر میکنم:۱- مثلا از طرفی میگن همدلی باید کرد؛ بنا به این ا
برچسب:
نویسنده: متین ابراهیمی